موضوع:کوتاه اما خواندنی

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کند
پرهايش سفيد می ماند
ولی قلبش سياه می شود
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر قادر نيستی خود را بالا ببری همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه‌ای را بالا ببری
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برايت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگيرد
هر آنچه را که خدا را از تو می گيرد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 ارزش عميق هر کسی به اندازه ی حرف هايی است که برای نگفتن دارد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 چو کس با زبان دلم آشنا نيست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو ياری مرا نيست همدرد ، بهتر
که از ياد ياران فراموش باشم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 مسئوليت زاده توانايی نيست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر پياده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خدا و انسان و عشق ، اين است امانتی که بر دوش ما سنگينی می کند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند. وقتی خواستم ستايش کنم، گفتند خرافات است. وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است. وقتی خواستم گريستن، گفتند دروغ است. وقتی خواستم خنديدن، گفتند ديوانه است.

دنيا را نگه داريد، می خواهم پياده شوم

نویسنده : ميرزائي معلم ششم بازدید : 140 تاريخ : پنجشنبه 24 مهر 1393 ساعت: 16:08
برچسب‌ها :