موضوع:خدا هست!!!

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

موضوعات وب

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

امکانات وب

برچسب ها

آرايشگر گفت:

"کافي است به خيابان بروي تا ببيني چرا خدا وجود ندارد. به من بگو, اگر خدا وجود داشت آيا اين همه مريض مي شدند؟بچه هاي بي سرپرست پيدا مي شد؟ اگر خدا وجود داشت, بايد درد و رنجي هم مي بود. نمي توانم خداي مهرباني را تصور کنم که اجازه مي دهد اين چيزها وجود داشته باشد."
مشتري لحظه اي فکر کرد, اما جوابي نداد, چون نمي خواست جر و بحث کند. آرايشگر کارش را تمام کرد و مشتري از مغازه بيرون رفت. به محض اينکه مشتري از آرايشگاه بيرون آمد مردي را ديد با موهاي بلند, کثيف و به هم تابيده و ريش اصلاح نکرده. مشتري برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد و رو به آرايشگر گفت: " مي داني چيست؟ به نظر من آرايشگرها هم وجود ندارند!!"
آرايشگر با تعجب پرسيد: " من اينجا هستم و من آرايشگرم. من همين الان موهاي تو را کوتاه کردم."
مشتري با اعتراض گفت: "نه! آرايشگرها وجود ندارند, چون اگر وجود داشتند هيچ کس مثل مردي که آن بيرون است, با موي بلند و ريش اصلاح نکرده پيدا نمي شد."
آرايشگر گفت: " نه بابا, آرايشگرها وجود دارند! موضوع اين است که مردم به ما مراجعه نمي کنند."
مشتري تاييد کرد: " دقيقا! نکته همين است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمي کنند و از او حرف شنوي ندارند. براي همين است که اين همه درد و رنج در دنيا وجود دارد"

نویسنده : ميرزائي معلم ششم بازدید : 88 تاريخ : پنجشنبه 24 مهر 1393 ساعت: 15:53
برچسب‌ها :